۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۳۷:۲۲

با سلام

 

 

تا حالا شده بدونيد زندگي مجازي يا دنياي مجازي كه اينترنت براي ما ساخته با دنياي مجازي واقعي چه تفاوتهايي داشته ؟!

 

بعنوان مثال براي خودم خيلي جالب بود بعد از ايميلي كه روز 4شنبه مبني بر فلش بك به خاطرات گذشته زدم 80 تا 90% از دوستان بي شماري كه به من راجع به فلش بك ايميل زدند قيد كرده بودند كه اشك از چشمانشان سرازير شد ...

 

پس اين دنياي مجازي رو دست كم نگيريد كه قدرت جالبي داره

 

اما براي خيليها اين دنياي مجازي يك دنياي ديگريست كه فقط خيالات شيرين خود در اون دنيا ترسيم شده ...

 

داستان زير گواه بر مطلب فوق ميباشد :

 

روزي با عجله و اشتهاي فراوان به يك رستوران رفتم. در رستوران محل دنجي را انتخاب كردم، چون مي خواستم از اين فرصت استفاده كنم تا غذايي بخورم و براي آن سفر برنامه ريزي كنم.
فيله ماهي آزاد با كره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهاي ليست نوشته شده بود: غذاي رژيمي مي خوريد؟ ... نه !
نوت بوكم را باز كردم كه صدايي از پشت سر مرا متوجه خود كرد:
-
عمو... ميشه كمي پول بهم بدي؟
-
نه كوچولو، پول زيادي همراهم نيست.
-
فقط اونقدري كه بتونم نون بخرم ...
-
باشه برات مي خرم.

 

صندوق پست الكترونيكي من پُر از ايميل بود. از خواندن شعرها، پيامهاي زيبا و همچنين جوك هاي خنده دار به كلي از خود بي خود شده بودم.
صداي موس قي يادآور روزهاي خوشي بود كه در لندن سپري كرده بودم.

-
عمو .... ميشه بگي كره و پنير هم بيارن؟

آه، يادم افتاد كه اون كوچولو پيش من نشسته.

-
باشه ولي اجازه بده بعد به كارم برسم. من خيلي گرفتارم. خُب؟

غذاي من رسيد. غذاي پسرك را سفارش دادم. گارسون پرسيد كه اگر او مزاحم است ، بيرونش كند. وجدانم مرا منع مي كرد. گفتم نه مشكلي نيست.
بذار بمونه. برايش نان و يك غذاي خوش مزه بياريد.

آنوقت پسرك روبروي من نشست.

-
عمو ... چيكار مي كني؟

-
ايميل هام رو مي خونم.

-
ايميل چيه؟

-
پيام هاي الكترونيكي كه مردم از طريق اينترنت مي فرستن.

متوجه شدم كه چيزي نفهميده. براي اينكه دوباره سئوالي نپرسد گفتم:

-
اون فقط يك نامه است كه با اينترنت فرستاده شده

-
عمو ... تو اينترنت داري؟

-
بله در دنياي امروز خيلي ضروريه

-
اينترنت چيه عمو؟

-
اينترنت جائيه كه با كامپيوترميشه خيلي چيزها رو ديد و شنيد. اخبار، موسيقي، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، روياها، كار و يادگيري. همۀ اين ها وجود دارن ولي در يك دنياي مجازي.

-
مجازي يعني چي عمو؟

تصميم گرفتم جوابي ساده و خالي از ابهام بدهم تا بتوانم غذايم را با آسايش بخورم.

-
دنيا مجازي جائيه كه در اون نميشه چيزي رو لمس كرد. ولي هر چي كه دوست داريم اونجا هست. روياهامون رو اونجا ساختيم و شكل دنيا رو اونطوري كه دوست داريم عوض كرديم.

-
چه عالي. دوستش دارم..

-
كوچولو فهميدي مجازي چيه؟

-
آره عمو. من توي همين دنياي مجازي زندگي مي كنم.

-
مگه تو كامپيوتر داري؟

-
نه ولي دنياي منم مثل اونه ... مجازي:
مادرم تمام روز از خونه بيرونه.. دير برمي گرده و اغلب اونو نمي بينيم.
وقتي برادر كوچيكم از گرسنگي گريه مي كنه، با هم آب رو به جاي سوپ مي خوريم
خواهر بزرگترم هر روز ميره بيرون. ميگن تن فروشي ميكنه اما من نمي فهمم چون وقتي برمي گرده مي بينم كه هنوزم هم بدن داره.
پدرم سالهاست كه زندانه
و من هميشه پيش خودم همۀ خانواده رو توي خونه دور هم تصور مي كنم. يه عالمه غذا، يه عالمه اسباب بازي و من به مدرسه ميرم تا يه روز دكتر بزرگي بشم.

-
مگه مجازي همين نيست عمو؟!

قبل از آنكه اشكهايم روي صفحه كليد بچكد، نوت بوكم را بستم.
صبر كردم تا بچه غذايش را كه حريصانه مي بلعيد، تمام كند. پول غذا را پرداختم. من آن روز يكي از زيباترين و خالصانه ترين لبخندهاي زندگيم را همراه با اين جمله پاداش گرفتم:

 

ممنونم عمو، تو معلم خوبي هستي.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگترين آزمون بي خردي مجازي را گذراندم.

ما هر روز را در حالي سپري مي كنيم كه از درك محاصره شدن وقايع حقيقي و بي رحم زندگي توسط مـَجازها ، عاجزيم.

 

اين مطلب را براي دوستان خود بفرستيد


ادامه مطلب
۲۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۱:۱۵

توضيح ضروري: در ابتدا بايد ذكر كنم اون دوستاني كه احتمالاً در اين جمع حضور دارند و احتمالاً اين نوشته رو ميخونند و احتمالاً اين گفته ها رو قبلاً از دهان مبارك نويسنده اين متن شنيدن ، عنايت داشته باشند كه اون حرفا كاملاً حقيقت بوده و خداي نكرده در جهت هيچ هدفي اعم از كثيف يا سو استفاده بر زبان مبارك نويسنده جاري نشده بود.به جون خودم!

 

فرض مي كنيم دو تا انسان مذكر و مونث يه جاي اين كره خاكي (كه حالا به عنوان مثال كشور استكباري و جهان خوار و نامرد و بي تربيت و فتنه گر امريكا رو در نظر مي گيريم) فكر مي كنند كه عاشق همديگرند(هر چند كه من و ساير روشن فكران دنيا عقيده داريم عشق توهمي كودكانه بيش نيست! اهم اهم ) و فرت و فرت با هم بيرون ميرند و به هم ابراز علاقه روحي و معنوي جسمي و فلان و بيسار(يا شايدم بيثار ) مي كنند.مي گذره و ميگذره تا اينكه نزديك سالگرد ولنتاين ميشه.بله روز حساس و سرنوشت سازي كه بايد اثبات كني چقدر در عمل عاشق  طرف هستي و نكته مهم اينه كه بين مقدار عشق شما به طرف مقابل و مقدار پولي كه براي خريدن هديه صرف مي كني نسبت مستقيم وجود داره(البته نميگم هميشه ولي در بيش از صد در صد موارد اينجوريه!) البته با عرض شرمندگي از علما و فضلاي محترم و يكه تازان مركب عشق و عاشقي كه الان مي فرمايند ارزش عشق به اين چيزا نيست ولي فكر مي كنم قاعدتاً اين دوستان هم با من هم عقيده هستند كه اگر براي عشقشون يك زنجير طلا بخرند در اين صورت عشق آسمانيشون با شدت و هيجان بيشتري مي پره توي بغلشون و محكم تر بوسشون مي كنه تا اينكه براش يه شاخه گل رز بگيرند! از شانس بد در نزديكي هاي ولنتاين مغازه داران محترم و مشتري مدار! بيست درصد روي قيمت هايشان مي كشند و حتي يك عدد شكلات موزي ساخت شركت داداش برادر را به قيمت خون پدر و مادر و ساير اقوام و آشنايان واسته و غير وابسته به فروش ميرسانند آن هم با قيمت مقطوع! از طرف ديگر هم كه خريدن عروسك و شكلات و آبنبات و امثالهم كه بسيار قديمي و ضايع شده و خريدن يك شاخه گل هم كه به مثابه دادن فحش خار و مادر مي باشد.
 
ادامه مطلب يادت نره

ادامه مطلب
۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۰:۴۷
نامه ي آبراهام لينكلن به معلم پسرش و سخن آلبرت اينشتين خطاب به معلم و دانش آموز
 
 
 
 براي خواندان نامه اينجا را كليك كنيد .

ادامه مطلب
۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۲:۳۸

معلم پاي تخته داد ميزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

 

ولي آخر كلاسيها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

وآن يكي در گوشه‌اي ديگر «جوانان» را ورق مي زد

 

براي اينكه بيخود هاي‌و هو مي كرد و با آن شور بي‌پايان

تساويهاي جبري را نشان مي‌داد

با خطي ناخوانا بروي تخته‌اي كز ظلمتي تاريك

غمگين بود

 

تساوي را چنين بنوشت : يك با يك برابر است

 

از ميان جمع شاگردان يكي‌برخاست

 

هميشه

 

يك نفر بايد بپاخيزد....

 

به آرامي سخن سر داد:

نگاه بچه‌ها ناگه به يك سو خيره گشت و

معلم مات بر جا ماند

 

و او پرسيد : اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

آيا يك با يك برابر بود؟

 

سكوت مدهشي بود و سوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود

 

و او با پوزخندي گفت:

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنكه

قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود؟

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آنكه صورت نقره گون ، چون قرص مه مي‌داشت بالا بود

وآن سيه چرده كه مي ناليد پايين بود؟

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي‌پرسم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفتخواران از كجا آماده مي‌گرديد؟

يا چه‌كس ديوار چين‌ها را بنا مي‌كرد؟

يك اگر با يك برابر بود

پس كه پشتش زير بار فقر خم مي‌گشت؟

يا كه زير ضربه شلاق له مي‌گشت؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه‌كس آزادگان را در قفس مي‌كرد؟

 

معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌هاي خويش بنويسيد:

يك با يك برابر نيست...

 

 

" زنده ياد خسرو گلسرخي


ادامه مطلب
۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۸:۱۰

خب بحث روز بحث يارانه هاست و همونطور كه از اسمش هم پيداست اين يارانه ها براي ياري ما مطرح و بقولي ايجاد شده است

 

چه گيري بهتر از گير به هدفمند تر شدن اين يارانه ها در اين ايام سراغ داريد ؟!

 

فقط خدا بخير كنه سال ديگه چه اتفاقاتي قراره بيفته شايد پيش بينيش ساده باشه !!

 

همراه با شما گير ميدهيم به هدفمند شدن يارانه ها !!

 

براي ديدن عكس و با من بودن يه سر به ادامه مطلب بزنيد  :


ادامه مطلب
۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۴:۲۴
اين مسابقه ويژه وبلاگ نويسان شهرستان لارستان برگزار مي گردد .

زمان برگزاري : بهمن ماه 88

روش اجرا :

اين مسابقه در 4 بخش با موضوعات انقلاب اسلامي و اربعين حسيني برگزار مي شود :

مقالات
 
شعر
 
طراحي قالب
 

عكس

1 – مقالات : در اين بخش علاقمندان مي توانند جهت شركت در مسابقه با اسم و مشخصات حقيقي در وبلاگ مركزي ثبت نام نموده و در زمان تعيين شده لينك مطالب مورد نظر خود را به آدرس وبلاگ مركزي ارسال نمايند . پس از داوري آثار ارسالي از مقالات برتر تقدير خواهد شد .

2 – شعر : علاقمندان پس از ثبت نام و آدرس وبلاگ مركزي و در بخش شعر در تاريخ تعيين شده اشعار خود را به دبيرخانه مجازي ارسال خواهد نمود كه از اشعار برتر تقدير خواهد شد .

3 : طراحي قالب : علاقمندان پس از ثبت نام و آدرس وبلاگ مركزي و در بخش طراحي قالب در تاريخ تعيين شده قالب هاي اختصاصي طراحي شده با موضوع انقلاب اسلامي و اربعين حسيني را جهت بررسي و تقدير از نفرات برتر به دبيرخانه مجازي ارسال مي نمايند .

4 – عكس : در بخش عكس نيز علاقمندان مي توانند عكس هاي خود را پس از ثبت نام جهت داوري . اعلام نفرات برتر ارسال نمايند .

داوري : در هر بخش 3 نفر از اساتيد هر رشته آثار را داوري خواهند نمود و به صورت نظر سنجي آزاد نيز انكان پذير مي باشد .

تقدير از نفرات برتر : اول اسفند ماه 88

براي ورود به دبيرخانه مجازي و ارسال آثار اينجا را كليك كنيد .

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان با همكاري انجمن وبلاگ نويسان فارس بلاگ لارستان

جهت كسب اطلاعات بيشتر با شماره : 3344593 – 3339661 – 0781 واحد هنري اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان تماس حاصل نمائيد . 
 
آدرس وبلاگ مركزي : http://fajrafarinan.farsblogs.com

ادامه مطلب
۲۵ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۲:۰۰
عشق است بكس مارشال . مخصوصا حاج امير گل
از اونجايي كه من علاقه شديد به يه جوري شدن دارم و خيلي هم دوست دارم دوستان گل خودم رو يه جوري كنم امروز هم تصميم گرفتم باز يه فلش بكي داشته باشم به گذشته اين بار در حيطه داخلي و ايروني خودمون
بقيه عكس ها در ادامه مطلب
اينها رو ببينيد تا انتها ... آخر پست نظر بديد و به من بگيد يه جوري شديد يا نه ؟ !
توجه : بدليل تعداد بالاي عكسها اگر عكسي باز نشد روي عكس Right Click كنيد و گزينه  Show Pictureرو بزنيد


ادامه مطلب
۱۳ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۷:۳۸
جوانان فرهنگ لارستان

چند عكس از كنسرت راز دل در تاريخ : 20/9/1388

هدف از اجراي اين كنسرت پيشرفت و كامل شدن بچه هاي اجرا كننده بود .

 

در آخر هم مسئول اجرا گفت چند گروه در شهر هاي ديگر به نام  : جوانان فرهنگ لامرد ، جوانان فرهنگ اوز ، چرخواب ، در حال فعاليت هستند .
 

ادامه مطلب
۷ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۰:۵۲

من كه واقعا خجالت ميشكم . امام حسين رو حرمت شكستن .

گزارشي كوچك از تاسوعا و عاشورا حسيني در لارستان + تهران

حداقل به حرمت امام حسين و حضرت زهرا اين حركات را در روز تاسوعا و عاشورا كنار مي گذاشتن .
 
دوستان عزيز به دليل زياد بودن عكس ها مجموعه را Zip كرده و مي تونيد دانلود كنيد . لينك دانلود در ادامه مطلب
 
نظر شما در مورد اين شورش چيست ؟


ادامه مطلب
۴ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۴:۴۳
نمايشگاه رنگين كمان آثار دستي و هنري دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي لارستان
 
يه ماجراي سر همين تابلوي كه براي تبليغات بيرون از نمايشگاه زده بودند براي ما پيش اومد . ساعت 8 شب با يونس رفتيم كه چند تا عكس از كارهاشون بگيريم . اول يه عكس از تابلو انداختيم قبل از كه عكس بگيريم شانس ما يه دختر از پله هاي نمايشگاه داشت مي يومد پايين . يونس گفت دختره فكر كرد از اون عكس گرفتيم من هم گفتم نه بابا مشخص بود از تابلو عكس انداختيم . رفتيم داخل داشتن نمايشگاه رو جمع مي كردند . چند از كارهاشون مونده بود كه داشتيم دونه به دونه از جالب ترين ها عكس مي گرفتيم . يه دفعه ديدم مسئول نمايشگاه كه يه خانم بود اومد پيش من گفت آقا شما از طرف كجا اومديد گفتم من وبلاگ نويسم و براي گزارش وبلاگم مي خوام چند تا عكس بگيرم . گفت بايد اول مجوز مي گرفتيد . يه لحظه خندم گرفت كه براي يه نمايشگاه عكس بايد مجوز بگيريم . ديدم دختري كه از پله پايين مي يومد اومد گفت آقا ميشه دوربينتون رو ببينم . اه اه اه اين همه وقت اين دختر دنبال ما بوده كه ببينم آيا ما از اين عكس گرفتيم يا نه و بعد رفته به مسئول نمايشگاه گفته بود كه اون خانم هم اينجوري با ما رفتار كرد . گفتم بفرماييد عكس ها رو كه ديد فهميد عكس از اون نگرفتيم كم آورد و رفت بعد جالب تر از همه چيز مسئول نمايشگاه به من گفت بفرماييد طبقه بالا هم است مي تونيد اونجا هم عكس بگيريد كسي كه مي گفت مجوز بايد مي گرفتيد حالا به ما چي مي گه ...


ادامه مطلب
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]