دستها و نقشها
دوشنبه قرار شد كه فردا صبح با سعيد بريم نمايشگاه نقاشي هنرجويان .سه شنبه ساعت 10 بود كه سعيد اس ام اس زد كه كي ميريم ؟ من هم جوابش دادم 20 دقيقه ديگه در خونتونم ولي از مشغله كاري زياد كارم 1 ساعت طول كشيد و پيش سعيد شرمنده شدم .
ساعت 11 بود با سعيد رفتيم طرف نمايشگاه نقاشي . دم در ديديم از طرف مدرسه دبستان بچه ها رو آوردن براي بازديد از نمايشگاه . بچه ها دم در نشسته بودن و راه نبود بيريم تو و بهشون گفتيم اجازه مي ديد .
از لحظه اي كه پا داخل گذاشتم يه حسي خوبي داشتم تابلو هاي متنوع ، تركيب رنگها ، و جالب تر از همه چيز اون موزيك آروم كه در نمايشگاه پخش مي شد . واقعا محيط بسيار عالي بود . 2 تا دختر كه مدير نمايشگاه بودن پشت ميز كامپيوتر نشسته بودن . بعد از اينكه طبقه اول و دوم نمايشگاه رو ديديم و عكس هام رو گرفتم . رفتم پيش اين 2 تا دختر و گفتم ميشه هدف تون در مورد برگزاري اين نمايشگاه را براي من بنويسيد ؟ كاغذ و قلم رو دادم و نوشتن :
يا قاضي الحاجات
هدف ما و دوستان از ارايه كار ها در اين نمايشگاه ابتدا مردم با كارهاي ما آشنا شوند ، همچنين با انتقاد هاي سازنده دوستان كارهاي زيباتري جلوه دهيم و با كسب تجربيات دوستان به تجربيات خودمان بيافزاييم و در آخر مي توانم بگويم مديون سيدعلي مومن و آقاي عباس زاده هستيم .
ساعت 12:30 بود و داشتيم مي رفتيم از نمايشگاه بيرون كه دم در يه دفتر نظرات و انتقاد ها گزاشته بود . من و سعيد نظر خودمون رو داديم و رفتيم .

ادامه مطلب